الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
مقدمة 12
الغدير ( فارسي )
شفاعت نيز مىفرمايد : * ( « مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَه إِلَّا بِإِذْنِه » ) * . بارى اعتقاد ما اين است كه « امامت » مقامى مثل « نبوّت » و امام شخصيّتى نظير پيغمبر است و اثبات اين منصب و احراز اين مقام همان ضوابط و شرائطى دارد كه نبوت و رسالت داشت ، يعنى براى « اثباتش » پاى « قاعدهء لطف و عون » و « لزوم وجود فرد اكمل » و « مظهراتم » و « مجرى و واسطهء فيض » و « علَّت مبقيهء دين » و « رحمت عامّه » و دهها دليل ديگر به ميان مىآيد و در احرازش از « عصمت » و « اعلميّت » و « جامعيّت » و صدها صفت ديگر گفتگو مىشود تا معلوم گردد كه امام ، قائم مقام و نايب مناب و متّصف به صفات رسول و همراز و هم آواز او است و قدم در جائى مىنهد كه او نهاده و بر بساطى مىنشيند كه او نشسته و خط سيرى دارد كه پيغمبر داشته و بالاخره در همهء اعمال و احوال و اخلاق و افكار تابع و تلميذ و پيرو و پرتو اوست و به گفتهء شبسترى : « نبى آفتاب است و ولى ماه ، آن يكى شمع است و اين شعاع . » كار يكتائى « پيغمبر » و « پيشوا » از اين هم فراتر مىرود و به آنجا مىانجامد كه امام « نفس نفيس » رسول مىشود . و راستى را آنجا كه پاى آن ضوابط و شرائط و اين يگانگى و يكتائى به ميان آيد ، كدام انسان جز « محمّد ( ص ) » و « على ( ع ) » را مىيابيد كه كار وحدت و قربشان از « تعلَّق » و « تخلَّق » به مرز « تحقّق » رسيده و اين يكى دل و جان و دين و ايمان آن ديگرى شده باشد . مگر آيهء شريفهء مباهله * ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ . . . ) * صراحت در اين ندارد كه « على » نفس نفيس حضرت محمّد ( ص ) است و مگر خود نبىّ اكرم آنگاه كه پرسش كننده اى در مورد يكى از اصحاب از ايشان پرسش مىكند و حضرت پاسخ مىدهند و پرسنده مىگويد : دربارهء على چه مىفرمائيد ؟ نمىفرمايند : انّما سالتنى عن الناس و لم تسألنى عن « 1 » « نفسى » .
--> ( 1 ) - بحار ج 38 ص 496 .